سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1392

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

شاید نوشتن بعد از دو سال کمی سخت به نظر برسد ولی حس خوبی که ازنوشتن به دست می­ آید، همیشه باعث شده که فکر کنم بالاخره روزی می­ رسد که حوصله، وقت، انگیزه و دریافت پالس­های مثبت بر تنبلی بزرگ پیروز شوند و برای دل خودم هم که شده، چند خطی بنویسم.

البته واقعیت­هایی هم در این دوری از قلم(کیبورد) بی تاثیر نبوده­ اند ، ففییللتتررییننگگ، محتاط شدن بی اندازه خودم و شرایط زمانه . اکنون که خیالم از بابت توجیه، راحت شد باید کمی به خودم فشار بیاورم تا سلول­های خاکستری مغز با هماهنگی تمام دستگاه­های ذیربط، موضوعی بیابند دلی.

شاید باربط­ ترین، نزدیکترین و دلی­ ترین موضوع این روزهای ما بنابه شرایط موجود و مثل بیشتر این سال­ها بچه­ ها باشند. شادی بیش از حد و غیرعادی  سرخوشان ما که به قول رزی، احتیاج به مشاوره دارند، درمانی برای شادی مضاعف.(راستی کاش یکی از این سال­ها برای دل مردم ، شادی مضاعف، نشاط مضاعف نامگذاری می­شد)

بنا به گزارش رزی، دو برادر بعد از رسیدن به کلاس، نقش ستاد استقبال مردمی از همکلاسان را به عهده می گیرند و مانی با استقبال از سایر بچه ها کیفشان را تحویل می گیرد و ونداد هم با نمایش طنز و مضحک خودزنی، موجبات خنده و شادی بقیه را فراهم می­ کند و این برنامه تا پایان یک ربع زمان ورزش و تحویل ونداد به مادرش، ادامه دارد. اما موضوعی که بیشتر، ما(والدین!) را نگران می ­کند، خنده، شادی و انرژی بی­ پایان این دو موجود و به خصوص مانی است.(شرایط نامبرده برای ونداد فقط در خارج از خانه و در همراهی مانی و برای جمع غیرخانوادگی ما صدق می­ کند). گرچه ما به حکم بیلبوردهای شهرداری در بیان آموزه­ های بس ژرف و تاثیرگذار در امور کودکان (شادی بی دلیل، دوست داشتن بی دریغ، کنجکاوی بی انتها) نباید نگران باشیم ولی ناخودآگاه حرص می خوریم.(مگر اشکال دارد که حرص خوردن ما هم بی دلیل باشد).

به هر حال در آسیب شناسی! این موضوع همیشه به نقش رزی در برقراری آرامش در خانه و ایجاد فضای امن و احساس امنیت مبنی بر گفتگو که بزرگترین نیاز بچه­ هاست، فکر می­ کنم و به تصمیمی که برای آسایش بچه­ ها در برابر آسایش شخصی، پیشرفت مادی و معنوی به بهای سنگین دوری از بسیاری فعالیت­های مورد علاقه­ ی خود، گرفته است، با غلظت بالا، افتخار و تحسین می­ کنم و می ­دانم که این لحظات، رفتنی و جبران نشدنی هستند و او برای بچه­ ها (و هم­چنین من) فرای یک وظیفه­ ی مادری و همسری معمول، ازخودگذشتگی (به معنی واقعی کلمه و به دور از اغراق­های نوشتاری) کرده­ است.

رزی، ما جامعه­ ی مردان خانه (تشکل صنفی شامل من، مانی و ونداد) به شدت قدر تو را می­ دانیم ولی چه کنیم که " ما سرخوشان مست دل از دست داده ­ایم"